حسرت
این روزها همه زندگیم شده نگاه کردن فیلم های گذشته ات بازی کردنت داد زدنت کلاسهای کاردرمانی حتی غذاخوردنت و مرتب نگاه کردن یه فیلمی که از راه رفتنت دارم چقدر خوشیمان زودگذر بود و معلوم نیست نهایت این همه غم و غصه به کجا ختم شود باورم نمیشود هنوز هم نمیتوانم باور کنم چرا؟چه شد ؟چگونه شد؟ الان هم نمیدانم راه چاره ام چیست؟ چه کنم که تو خوب شوی و من و پدری و خودت این همه زجر نکشیم آنیتای من روز به روز آب میشوی یا یکنواخت یا بدتر میشوی منم فقط حسرت میکشم . دلم برای خودم ،پدری و خودت میسوزد کی خوب میشوی مادر؟ ...


